احساس ناراحتی شاید تجربهی خوشایندی نباشد، اما میتواند فرصتی برای ایجاد تغییری مثبت و توسعهی فردی باشد. هرچه باعث این احساس ناخوشایند شده باشد، میتواند نشانهای باشد که چیزی درست نیست. وقتی بدون دلیل مشخصی احساس ناراحتی میکنید، این حس ناخودآگاه است؛ حتی ممکن است به صورت فیزیکی در بدن، مثلاً در قلب یا شکم، ظاهر شود.
احساسات منفی میتوانند مسائلی را آشکار کنند که شما شاید در حال انکار آنها باشید، و با این کشف، میتوانید به خود قدرت دهید تا حداکثر پتانسیل خود را به کار گیرید. کنار نیامدن با احساسات منفی یک چیز است، و نادیده گرفتن آنها چیز دیگری. پس بگذارید شعار شما به جای «ترس»، «کنجکاوی» باشد.
«هر چیزی که از آن میترسیدم، بر هیچ بنا نشده بود.» – A Course in Miracles
پذیرش احساسات منفی
طبیعی است که احساسات منفی در لحظه بر حس خوب ما تأثیر بگذارند. اما این احساسات هدفی نیز دارند: آنها به ما هشدار میدهند که چیزی درست نیست. اغلب، چیزی که نیاز به اصلاح دارد، نحوهی فکر کردن است. با این حال، بررسی نحوهی تفکر خودمان آسان نیست. کمی شبیه قلقلک دادن خودمان است – جواب نمیدهد. افکار به تجربیات، ادراکات، باورها و تعصبات ما چنان گره خوردهاند که اغلب غیرمنطقی هستند.
«احساس از تفکر نشأت میگیرد.» – مایکل نیل
بنابراین، به جای اینکه فقط بخواهید احساس از بین برود، از آن به عنوان یک ابزار استفاده کنید. میتوانید پاسخهای خودکار ذهن متفکرتان را مختل کرده و متفاوت فکر کنید—«خارج از چارچوب» ادراکات شرطیشده و باورهای محدودکنندهی خود بیندیشید.
از خود بپرسید چرا ناراحت هستید و منطق پشت آن احساس را بررسی کنید. به این ترتیب، مسیرهایی را به ادراکات مختلف باز میکنید؛ از جمله پذیرش عدم قطعیت.
دوست شدن با «ندانستن»
ناراحتی عاطفی ناشی از عدم قطعیت است که آن نیز به نوبهی خود از ندانستن نشأت میگیرد. انسان در طول تاریخ برای رسیدن به وضعیت «دانستن» تلاش کرده است؛ از جهان باستان تا رنسانس، انقلاب صنعتی، سکولاریزاسیون و انقلاب تکنولوژیک. معنویت و حکمت جای خود را به علم و دانش دادهاند. «دانستن» مترادف با ایمنی شده است، و از آنجایی که ما حیواناتی هستیم (البته بسیار باهوش)، آنچه باعث میشود احساس امنیت کنیم، همیشه گزینهی خوبی به نظر میرسد.
پس چرا با وجود انبوه حقایق و ارقام که در دسترس شما هستند—فقط با یک کلیک—هنوز گاهی اوقات دچار اضطراب بیدلیل میشوید؟
تکامل، پاسخ ماجرا است
پاسخ، تکامل است. با وجود توسعهی تصاعدی شیوهی زندگی انسان از لحاظ شکل—به ویژه در چند قرن اخیر—شما همچنان یک حیوان هستید. اگرچه اختراعات تکنولوژیک بسیاری از مهارتهای فیزیکی اجداد شما را زائد کردهاند، احساسات غریزی شما درست زیر سطح کمین کردهاند، آماده برای فوران در هر لحظه.
در دوران کودکی به ما آموختند که ندانستن چیز بدی است. واژهی «جهل» تقریباً به طور انحصاری به یک اصطلاح تحقیرآمیز تبدیل شده، در حالی که در حقیقت، به سادگی به معنای «فقدان دانش یا اطلاعات» است. قطعیت ما را نسبت به ایدهها و دیدگاههای جدید کور میکند. پتانسیل ما و دیگران را محدود میکند. مهمتر از همه، خلاقیت ما را محدود میکند.
برای یک کودک خردسال، هر روز—حتی هر لحظه—یک ماجراجویی، فرصتی برای تجربیات و کشفیات جدید است. تجربهی کودک را با یک فرد بالغ مقایسه کنید که در مورد همهچیز تصمیم خود را گرفته و مطمئن است که حق با اوست. خستهکننده است، درست نمیگوییم؟
چرا قضاوت کردن اشکالی ندارد
ممکن است در موقعیتی ناراحت شوید که فردی را بر اساس لباس، لهجه، رفتار، حرفها، ماشینی که میراند، یا شاید خانهای که در آن زندگی میکند، قضاوت میکنید. اما این اشکالی ندارد. شما طوری طراحی شدهاید که دائماً قضاوتهای لحظهای انجام دهید؛ زیرا این یکی دیگر از راههای طبیعی برای حفظ امنیت خودتان است—این عقل سلیم است و نمیتوانید جلوی آن را بگیرید.
با این حال، ممکن است مواقعی باشد که قضاوتی در شما شکل میگیرد و آن را زیر سوال میبرید:
چرا در مورد آن شخص احساس ناراحتی میکنم؟
او مرا یاد چه کسی میاندازد؟
مسئله در مورد او چیست؟
چه چیزی را فرض میکنم؟
خطر اینجاست که در مرحلهی بعد، خودتان را به خاطر قضاوت کردن، قضاوت کنید، اما نیازی به این کار نیست. شما با آگاهی خود، عمل بازتابی (رفلکس) اولیهی اجداد را مختل کردهاید، و بنابراین میتوانید بر اساس آن انتخابی هوشمندانه داشته باشید. اینگونه است که احساس ناراحتی به عنوان نشانهای برای خودسازی عمل میکند—فرصتی برای رشد.
برخی افراد در اطراف کسانی که دارای مشکلات یادگیری یا چالشهای فیزیکی هستند احساس ناراحتی میکنند، اما این احساس از کجا میآید؟ آیا شاید ترس از ناشناخته است؟ یا ترس از احتمال ناتوان شدن خود؟ یا شاید فقط غیرقابل پیشبینی بودن کسی که «متفاوت» است؟
چگونه بصیرت، «مسئولیتپذیری» را ترویج میدهد، نه واکنشپذیری
توانایی پاسخ دادن به جای واکنش نشان دادن مترادف با هوشیاری است. پذیرش کلی و واکنش به پاسخهای اجدادی، «انسان رنسانس» را به دوران تاریک میکشاند. نکته این است که آگاهی داشته باشید تا انتخاب کنید کدام احساسات به شما خدمت میکنند و کدام نه.
به عنوان مثال، در انسان تمایلی وجود دارد که به کسانی که نزدیکتر زندگی میکنند بیشتر اعتماد کند تا کسانی که از مناطق یا کشورهای دیگر هستند—نه فقط همسایگانی که آنها را میشناسند، بلکه افرادی که شبیه آنها به نظر میرسند، مانند آنها صحبت میکنند و مانند آنها عمل میکنند.
این واکنش «زانوپریشی» (غیرارادی و آنی) بر واقعیت استوار است، زیرا قبل از امنیت «حاکمیت قانون»—که امروزه آن را بدیهی میدانیم—سوءرفتارها در واقع بیشتر توسط غریبهها و نه افراد محلی انجام میشدند. بدون بصیرت، تمایل به بیاعتمادی میتواند به آسانی به بیگانههراسی یا نژادپرستی آشکار تبدیل شود.
با تحلیل احساسات خود، میتوانید عاقلانه انتخاب کنید که چگونه به موقعیتها پاسخ دهید، نه اینکه صرفاً به آنها واکنش نشان دهید.
محرکهای ناراحتی
احساس ناراحتی اغلب میتواند پیشدرآمدی برای یک پیشرفت باشد. برای اکثر انسانها، موقعیت پیشفرض ارجح، کنترل است. کنترل—یا بهتر بگوییم، توهم کنترل—همان چسب زخمی است که ما روی ترس میزنیم، زیرا این احساس را دوست نداریم.
چندین محرک بالقوه برای احساس ناراحتی وجود دارد:
عدم اصالت
تضاد ارزشها
فقدان عزت نفس
فقدان تحقق
فقدان هدف
فقدان کنترل در زندگی
فداکاری – نقش بازی کردن
احساس گناه
فقدان هماهنگی بین ارزشها و اقدامات ما همیشه در جایی خود را نشان خواهد داد، چه خودآگاه باشد چه ناخودآگاه، و یکی از راهها از طریق احساس ناراحتی است.
خودسازی—کجا هستم در مقابل کجا میخواهم باشم؟
بسیاری از مردم سفر خودسازی خود را با بیان تمایلی برای بهتر شدن امور آغاز میکنند—شغل بهتر، زندگی اجتماعی بهتر، و روابط بهتر. با این حال، در طول مسیر، متوجه میشوند که در هستهی وجودشان، آرزوی «بهتر بودن» نهفته است.
وقتی به آینه نگاه میکنید—به معنای واقعی یا مجازی—چه میبینید؟ اگر میخواهید بهترین نسخهی خودتان باشید، باید خود واقعیتان—خود اصیلتان—باشید. خود واقعی شما لزوماً نسخهای نیست که ساختهاید و ممکن است شامل جنبههای منفی زیادی باشد. خود واقعی شما همان وجود درونی شما، ذهن برتر شما، نسخهای است که معصوم به این دنیا آمده—و هنوز هم هست.
نتیجهگیری
بنابراین، دفعهی بعد که احساس ناراحتی کردید، سعی کنید به جای فرار از آن، به سمت آن احساس منفی حرکت کنید. آن را بررسی کنید، در مورد آن کنجکاو باشید و با این کار، قدرت آن را از بین برده و به خودتان قدرت میبخشید.
سپس، فکری را که آن احساس را ایجاد کرده است، شناسایی کنید. شما و تنها شما میتوانید انتخاب کنید که با کدام افکار میخواهید درگیر شوید و کدام را بازیافت کنید. با شناخت ناراحتی به عنوان نشانهای برای بهبود خود، این فرصت را غنیمت میشمارید تا بهترین نسخهی خودتان باشید—تا «بهتر باشید».





